ابن سبیل

کوله‌ای بر دوش، گرداگردِ گيتی گشته‌ام...

یک انسان کشته شد، نه یک وبلاگ‌نویس
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩  

وبلاگستان پر شده از اخبارِ مرگِ یک «وبلاگ‌نویس» در زندان. تو گویی که اگر میرصافی نازنین وبلاگ‌نویس نبود چنین موجی راه نمی‌افتاد، که عموماً راه نمی‌افتد. یادِ خودسوزی آن انسان مقابلِ مجلس می‌افتم که عده‌ای او را جانباز می‌نامیدند و گروهی دیگر وی را معتاد. انگار نه انگار که انسانیتی در کار بوده و کلِ مسئله در این خلاصه می‌شده که طرف «جانباز» بوده یا «معتاد». عباس عبدی چه زیبا نوشته بود که هر دو گروه دچار کج‌بینی‌اند در دیدنِ صورتِ مسئله. این که آدمیزاده‌ای، چه آزاده، چه شرافت-بر-باد-داده، به درجه‌ای از استیصال رسیده که جانِ عزیز بر باد داده.

بیاییم بر «مرگ یک انسان در زندان» انگشت گذاریم نه تاکید بر شغل‌اش و سبقه‌اش. بهانه به دستِ‌ آنهایی ندهیم که مترصدند وبلاگ‌نویسان را تنها حساس به مسائلِ خودشان بدانند و بس. تیتر نزنیم ای وای و ای بیداد که وبلاگ‌نویسی جان باخت. فراتر مسئله را موشکافی کنیم و اعتراضمان را بر این بنا کنیم که چرا آدمی به درجه‌ای می‌رسد که جانِ گرانمایه را به پشیزی می‌نهد و چرا بدکاران و سیه‌اندیشانی در زندان پیدا می‌شوند که به این مهم‌ترین گوهرِ بشریت، یعنی زندگی یک فرد بی‌اعتنایند. به اصلاحِ سیستمِ زندان و حکومتی بیندیشیم که به مهم‌ترین و اساسی‌ترین وظیفه‌ی خویش که حفظِ سلامتِ زندانی، از هر مرام و مسلک و با هر اتهام و جرمی غیرحساس و بی‌مسئولیت است.

من شرم می‌کنم از خویش که کاری کارستان جز فریادِ ظلم و همه‌گیر شدنِ بی‌اعتنایی نمی‌توانم بکنم. شرم دارم از خودم، جامعه‌ام و حکومت‌ام. شرم.


کلمات کلیدی: حقوق بشر
 
کاش قالیباف نیاید
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٤  

از شما چه پنهان من تا شش ماه پیش طرفدار پر و پا قرص قالیباف بودم. البته الان هم هستم، منتهی از وقتی که مدیر باکفایتی چون کرباسچی و مشاور خوش‌فکری مانند عباس عبدی بعلاوه‌ی آزادمردِ بشردوستی مثل عمادالدین باقی حمایت خود را از آقای کروبی اعلام کرده‌اند دودل شده‌ام.

بسیاری قالیباف را اصول‌گرا می‌دانند و عجب نیست که یا ازو تبری می‌جویند و یا رای خود به وی را رای به اصول‌گرایانی می‌دانند که اصولشان ریا و دزدی و دروغ است و بس. مخلص اما این تقسیم‌بندی اصول‌گرا - اصلاح‌طلب که از چند سال پیش مد شده را قبول ندارم. هردو طرف با عملکرد افتضاح و شعارهای دهان‌پرکن هم معنی اصلاح را به لجن کشیده‌اند و هم مفهوم اصول را. من برای خودم تقسیم‌بندی‌ای دارم بر مبنای شعور (دانش و اخلاق و دگراندیشی) و عمل‌گرایی‌ (تخصص، قاطعیت و علم مدیریت).

شعور را می‌توان عصاره‌ای از روشنفکری، پایبندی به اخلاق و دانش و معرفت دانست و عمل‌گرایی را ترکیبی از کفایت و قاطعیت و مهم‌تر از همه «سوادِ مدیریتی».

حال با این دو بُعد اگر بخواهیم سیاستمداران را تقسیم کنیم (با ساده‌سازی البته زیاد) چهارگروه بی‌شعور بی‌عمل، بی‌شعور عمل‌گرا، باشعورِ بی‌عمل و باشعورِ عمل‌گرا به دست می‌آیند.

اگر مجموعه بازیگرانِ کنونی عرصه‌ی بی‌پدر-مادرِ‌ سیاست را بخواهیم دسته‌بندی کنیم، می‌توان در شکلِ زیر نتایج را نمایش داد (تخمین‌ها از خودم است):

آرایش نیروهای سیاسی ایران

به گمان‌ام می‌توان هرکه را که در سمتِ راستِ منحنی قرار دارد در مقابل احمدی‌نژاد  انتخاب کرد و امیدی به بهبودی اوضاع داشت. تا زمانی که آقای کروبی تنها با حزبِ اعتمادِ ملی و مدیریتِ بالنسبه هیاتی‌اش شناخته می‌شد، طبعاً من صددرصد بین او و قالیباف، سردارِ شهردار را انتخاب می‌کردم، اما الان که تیمِ وی با حضورِ افرادی چون قوچانی، کرباسچی، عمادالدین باقی، کدیور و عبدی چهره‌ی تازه‌ای به خود گرفته، و با توجه به تلاشِ اصول‌گرایانِ از-احمدی‌نژاد-رانده برای -سوء-استفاده از حیثیت و اعتبارِ قالیباف، به این نتیجه افتاده‌ام که تیمِ کنونیِ آقای کروبی برای پیشبردِ اصلاحاتِ گام‌به‌گام مثمرثمرتر خواهند بود.

امیدوارم سردار از خیرِ کاندیدایی بگذرد که هم در کسوتِ شهردار خیرش به تهران‌نشینان برسد و هم در صورتِ شکستِ احتمالی به مهره‌ی سوخته بدل نشود که واقعاً حسرت‌آور است. البته هنوز برای قضاوت زود است. اگر او کاندیدا نشود شاید بُرد با کسی باشد که او را جامه‌ی وزارتِ کشوری بپوشاند و راضی به حضور در تیمِ خود کند. شیخ اگر قالیباف و صفایی فراهانی را هم بتواند جذب کند یکه‌تاز خواهد شد. باید صبر کرد و دید تا اردیبهشت آرایش حامیان چگونه خواهد شد. خاتمی که برایم خیلی وقت است از گزینه‌های موردِ امید حذف شده است.


کلمات کلیدی: کروبی ،قالیباف ،انتخابات 88
 
می‌نویسیم...
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٩  

راستش را بخواهید مخلص پیش از این وبلاگی داشتم اشتراکی با مشترکی که دیگر در دسترس نمی‌باشد. اسم وبلاگ بی‌مسما بود و تعویض‌اش لازم. با این حال دل‌ام نیامد همان وبلاگ را تغییر اسم داده و ادامه دهم، چه عنوان‌اش جزئی از هویت‌اش بود.

خلاصه درباره‌ی شخص شخیصِ بنده:

فارغ‌التحصیل کارشناسی رشته‌ی مهندسی کامپیوتر شریف هستم و دارای کارشناسی ارشد رشته‌ی علوم کامپیوتر (روباتیک و هوش مصنوعی) از دانشگاه صنعتی مونیخ آلمان. جهتِ قاب کردن و به دیوار آویختن و ملت را فریفتن، علاوه بر کاغذپاره‌های فوق یک مدرکِ مدیریت فناوری دیجیتال هم از مرکز CDTM گرفته‌ام که آن نیز نهم بر سر آنهای دگر، یعنی بر درِ کوزه.

در ژاپن و ایالاتِ متحده و هند هم زندگی کردم که داستان‌اش و فخرفروشی‌اش بماند برای بعد.

موضوعاتِ این وبلاگ را هم محدود به حوزه‌های خاصی نمی‌کنم، از کوزه هرچه برون تراوید می‌نویسم که مدرکی باشد بهرِ آیندگان برای نمایشِ میزانِ نادانی‌ام در بیست و شش سالگی. اما به گمان‌ام بیشتر حول و حوشِ سیاست و ادبیات و تاریخ و جامعه باشد، هرچند زبان‌ام در زمینه‌های دیگر هم دراز است و حرفِ مفت هم که در این دور و زمانه و ترک‌تازی دولتِ نهم بحمدالله مالیات ندارد.

پس می‌نویسیم...جمعه به جمعه


کلمات کلیدی: شرح حال